قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1058
تاريخ الفي ( فارسى )
عبد العزيز از امام زين العابدين اين معنى را استمزاج نمود . امام زين العابدين فرمود : من نمىخواهم كه از ممر من كسى را ايذاء رسد . هشام چون اين سخن را از حضرت امام زين العابدين شنيد گفت : اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ . « 1 » * * * [ طرح مسجد جامع دمشق ] و در حبيب السّير مذكور است كه در اين سال وليد مسجد جامع دمشق را طرح افكند و در تزيين و تكلّف آن بناى سپهر نما چند مساعى جميله به تقديم رسانيده شش بار هزارهزار دينار در آن عمارت صرف كرد . امّا در كتاب نجم الزاهره « 2 » كه تأليف يكى از محققّين مصر است چنين مسطور است كه بناى آن را يكى از سلاطين نصارى قبل از اسلام [ به ] مدتى مديد ، نموده بود و آن معبد نصارى بود و عبد الملك در تزيين آن كوشيده به اقامت نماز جمعه و جماعات در آنجا امر نمود ؛ و العلم عند اللّه . * * * [ فرستادن قتيبة ناصح را پيش والى قلعه بادقيس ] و هم در اين سال قتيبة بن مسلم سليم ناصح را پيش نيزك ، والى قلعهء بادقيس ، فرستاد . و سبب آن اين بود كه قبل از آمدن قتبيه به خراسان نيزك جمعى از مسلمانان را اسير گرفته در قلعه حبس داشت . چون اين معنى بر قتيبه ظاهر شد سليم ناصح را پيش او فرستاد و تهديد بسيار نمود . نيزك از آن بسيار ترسيده اسيران را باز فرستاد و مبلغى مال ديگر به طريق پيشكش نيز همراه ايشان كرده از قتيبه معذرت خواست . قتيبه بار ديگر سليم ناصح را فرستاد و نامهاى به تهديد نوشت ، مضمون آنكه : « اگر نيزك به ديدن من نيايد من با سپاهى عظيم متوجّه ديار او شده از او بازنمىگردم تا او را بگيريم و به انواع سياست او را به قتل رسانم . » پس سليم نامه قتيبه به نيزك رسانيده او را نصيحت بسيار كرد . نيزك گفت : شخصى كه اين چنين نامهاى درشت به من نويسد پس چگونه پيش او روم ؟ سليم گفت : اى ملك ، قتيبه مردى بزرگ است و تو با او به هيچ وجه مقاومت نمىتوانى كرد . ناچار تو را با او مدارا بايد كرد . او مردى است كه اگر تو با او مدارا كنى با تو در مقام عزّت مىآيد و تو را آنچنان كه خاطر تو
--> ( 1 ) . يعنى : « خدا مىداند رسالتش را در كجا ( و در چه خاندانى ) قرار دهد . » اشارهاى است به آيهء 124 از سورهء انعام : اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ . ( 2 ) . صاحب كشف الظنون از دو كتاب به نامهاى النجوم الزاهرة بتلخيص اخبار قضاة مصر و القاهرة تأليف جلال الدين يوسف بن شاهين سبط ابن حجر ( وفات 828 ه . ق . ) و ديگرى النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة تأليف امير جمال الدّين ابى المحاسن يوسف بن تغرى بردى الظاهرى ( وفات 874 ه . ق . ) ياد كرده است . به احتمال قوى كتاب اخير مورد نظر مؤلف متن حاضر است .